چگونه با نوجوانانمان ارتباط برقرار کنیم

مقدمه‌ای بر ارتباط با نوجوانان

 نوجوانی یکی از مراحل مهم زندگی است؛ مرحله‌ای که طی آن یک بچه به یک آدم بزرگ تبدیل می‌شود. لیکن این مدت عرصه‌ای است که در آن تکلیف نوجوان با خودش روشن نیست؛ اگر بستنی بخواهد می‌گویند بچه شده‌ای؟ اگر تسبیح دست بگیرد می‌گویند چرا ادای بزرگترها را در می‌آوری.

 اولین تغییر مهم پیدایش و اهمیت یافتن دوستان و رفقا است. کودکی که تا دیروز فقط برایش جلب رضایت والدین و معلمش اهمیت داشت، حالا یک معیار مهم دیگر و بعضا مهمتر از دیگران پیدا می کند و آن جلب نظر و تأیید دوستان است. آن چه دوستان نپسندند "خز" است و آن چه والدین یا معلم می‌پسندند، در دید نوجوان رنگ می‌بازد. تعریف کردن والدین دیگر برایش خیلی مهم نیست. حتی به عکس از زیاد تعریف کردن والدین بدش می‌آید. برایش مهم نیست که معلمش راجع به او چه فکر می‌کند. فاصله گرفتن از والدین در این زمان امری طبیعی است؛ به خصوص پسر باید از مادر و دختر باید از پدر فاصله بگیرد و رفتار آنها با هم کمی رسمی‌تر شود. آن چه این امر را به یک بحران تبدیل می‌کند، واکنش نامناسب والدین به این فاصله گرفتن است. نمونه‌ی آن مردی است که همسر خود را از دست داده و دخترش به نحوی جای همسر را برای او پر کرده و به پدرش می‌رسد. این پدر طبیعی است که نتواند تلفن‌های وقت و بی‌وقت دخترش را تحمل کند. نمونه‌ی دیگر مادری است که با شوهر خود اختلاف دارد و فکر می‌کند در مقابل شوهر نیاز به حمایت پسرش دارد پس نمی‌تواند فاصله گرفتن او از خودش را تحمل کند. وقتی من پدر دائم مشغول چک کردن، دنبال کردن و حتی تعقیب کردن نوجوانم باشم، یعنی این که نمی‌خواهم بگذارم او از من فاصله بگیرد. اگر نوجوان نتواند با آرامش و با حرف این فاصله را ایجاد کند، آن وقت است که روی به خشونت می‌آورد.

 درصد قابل توجهی از كساني كه به سن نوجوانی مي‌رسند جست‌و‌جوگري را آغاز مي‌كنند و اين عده در اين ميان به ارزش‌هايي مي‌رسند. اين ارزش‌ها ممكن است ارزش‌هاي مذهبي يا فرهنگي و يا در مورد عدالت اجتماعي باشد. بهر‌حال اين ارزش‌ها براي آنها خيلي عزيز است و اگر کسی بخواهد آنها را زیر سؤال ببرد، انگار خود آنها را زیر سؤال برده است. كساني هم كه اين جست‌و‌جو‌گري را دنبال نمي‌كنند، ارزش‌هايي را كه به آنها داده شده در واقع قبول كرده و دروني‌اش مي‌كنند. واکنش والدین به این غرور نیز می‌تواند از آن بحرانی بسازد. اصولا والدین زمانی می‌توانند غرور نوجوان خود را درک کنند که در درجه‌ی اول برای خود ارزش و احترام قائل باشند. چیزی بدتر از اين نيست كه مادر به بچه هفت ساله‌اش بگويد من آدم بدي هستم يا من بي‌سواد و بدبختم و تو مثل من نشو. پدر و مادر براي بچه‌ها غول‌هايي هستند. آنها مهمترين چيزهاي زندگي‌شان را تشكيل مي‌دهند يعني وقتي كسي به اين صورت خودش را در برابر بچه‌اش كوچك كند نه تنها كمكي به او نمي‌كند بلكه در واقع فرزندش را خرد مي‌كند و به او ضربه مي‌زند.

 مسئله مهم دیگر بلوغ است. بلوغ فقط به مفهوم تغییر ساختار بدن و تبدیل آن به یک بزرگسال نیست بلکه روندی است که در آن تغییرات ساختاری و عملکردی در مغز هم پیش می‌آید. این جاست که ذهن ما توان درک و پذیرش آن چه را که به ارزش‌های متعالی موسوم است، پیدا می‌کند، مثل ایثار و از خود گذشتگی، جوانمردی، غرور و غیره. احساسات تند این دوره نوجوان را در موقعیتی قرار می‌دهد که ممکن است بازیچه‌ی مطامع دیگران قرار گیرد. این تغییرات در مغز غالبا 7-5 سال طول می‌کشد تا تکمیل گردد لیکن در عده‌ای به درازا می‌کشد (20-10 سال)

 بالاخره نکته مهم بعدی کشش جنسی است؛ کششی که تا قبل از این نبوده ولی حالا توسط نوجوان حس می‌شود ولی نمی‌تواند در مورد آن با کسی صحبتی کند بنا بر این شروع به تخیل می‌کند تا برای این موضوع جوابی پیدا کند. بعضی از نوجوان‌ها این کشش را تبدیل به نفرت و تمسخر می‌کنند. 

زمان انتشار: يكشنبه 12 خرداد 1392 (5 سال قبل)
تعداد بازدید: ۶۷۵