مقدمه ای بر بیماری وسواس

مقدمه‌ای بر اختلال وسواس

وسواس ناراحتی بسیار شایعی است. ناراحتی است بسیار چسبنده که به راحتی دست از سر فرد مبتلا بر نمی‌دارد و درمان آن طولانی و زمان‌بر است. هسته‌ی اصلی اختلال وسواس بروز فکرهای تکراری است که در ارتباط با موقعیت‌های خاصی پیش می‌آید. لیکن این فکرهای تکراری که افکار خودآیند نامیده می‌شوند بسیار شایع است. آن چه باعث می‌شود بروز افکار خودآیند به وسواس تبدیل شود در واقع اهمیتی است که فرد برای این افکار قائل است. مثلا فرد مرتبا فکر می‌کند که دستهایش کثیف است و برای پاک شدن آن حتما باید مثلا 5 بار دستش را بشوید. خیلی وقتها یک فرض غیرواقعی و ناکارآمد در پشت این امر وجود دارد که اگر مثلا 5 بار دستش را نشوید، ممکن است اتفاقی برای کسی از نزدیکان یا برای خود او بیافتد. لذا آرام آرام فرد دچار یک واکنش شرطی‌شده می‌شود که مثلا با حس هرگونه نوچی در دست یا دست زدن به چیزی باید 5 بار دستش را بشوید. اگر فرد بخواهد در مقابل این عمل مقاومت کند، آن قدر این افکار به ذهن او هجوم می‌آورند تا او را ناگزیر به واکنش نمایند. این واکنش اگر در عمل باشد، به عمل جبری و اگر در فکر باشد، به فکر جبری موسوم است. به این ترتیب در یک موقعیت خاص، یک فکر خودآیند وسواسی و تکراری، از طریق ایجاد فرض‌های ناکارآمد باعث بروز یک عمل یا فکر جبری می‌شود. نمونه این امر وقتی است که فرد با مواجهه با کلمه الله فکر می‌کند اگر به نحو مناسبی احترام نگذارد دچار گناه بزرگی شده و در این صورت مثلا مادر او به زودی خواهد مرد. پس برای این که این اتفاق نیافتد باید هر وقت مواجه با کلمه الله شد، مثلا 70 بار بگوید قل هو الله و برای این که تعداد آن اشتباه نشود باید تسبیحی در دست بگیرد و بر اساس آن بشمارد. نمونه دیگر فردی است که به محض دیدن چاقو دچار این فکر می‌شود که نکند من این چاقو را بردارم و با آن به مادرم حمله کنم، پس هر جا چاقو می‌بیند آن را بر می‌دارد و قایم می‌کند تا دم دست نباشد.

از نظر ذهنی، فرد وسواسی دچار فرض‌های نادرست و برآورد خطر بیش از حد واقعی است. افراد وسواسی غالبا بی‌نقص‌گرا (کمال‌گرا کلمه درستی برای این صفت نیست) بوده و اغلب مسئولیت خود را بیش از حد لازم می‌دانند و این امر باعث مداخلات وسیع در کارهای دیگران و سایر افراد خانواده می‌شود و این امر واکنش دیگران را بر می‌انگیزد. فرد وسواسی فکر می‌کند همه چیز باید تحت کنترل او باشد و عدم قطعیت را به هیچ روی تحمل نمی‌کند. همچنین اعتقاد دارد که اگر به مسئولیت خود درست عمل نکند، قطعا فاجعه‌ای پیش رو خواهد بود. در رواندرمانی وسواس یکی از هدفها، القا این امر است که اصل بر یقین نیست بلکه بر عدم قطعیت می‌باشد.

این که چرا وسواس در خانواده تکرار می‌شود قطعا تا حد زیادی ریشه در ژنتیک فرد دارد. با این حال آموخته‌های زمان کودکی، از واکنش‌های مادر یا پدر وسواسی نسبت به استرس نیز در بروز وسواس نقش مهمی ایفا می‌نماید. با این همه، در وسواس بی‌شک تغییرات در ناقل‌های عصبی وجود دارد و به همین دلیل به خصوص در وسواس‌های شدید، بار دارویی درمان بر بار رواندرمانی آن غلبه دارد.

همانگونه که ذکر آن رفت درمان وسواس طولانی و غالبا سخت خواهد بود و پاسخ به درمان اغلب دیررس بوده و نیاز به صبر و تأمل دارد. همانند اغلب بیماری‌های اعصاب، هر قدر درمان این عارضه زودتر شروع شود، احتمال درمان موفق‌تر بیشتر است. نکته مهمی که اغلب در کلینیک با آن مواجه می‌شوم این است که رویکرد نزدیکان بیمار به ناراحتی وی این است که این موضوع دست خودش است و اگر بخواهد می‌تواند در مقابل آن مقاومت نماید. واقعیت این است که موضوع اصلا به این سادگی نیست و بدون مصرف دارو، فرد واقعا نمی‌تواند در مقابل این فکرها مقاومت کند. این درست مشابه آن است که از یک بیمار دیابتی انتظار داشته باشیم اراده کند و قندش بالا نرود. این امر واضحا میسر نیست. می‌توان از وی انتظار داشت که دارویش را مرتب بخورد، مواد قندی بیش از حد مجاز مصرف نکند، ورزش و فعالیت کند تا قندش کنترل شود. به همین قیاس، از بیمار وسواسی باید انتظار داشت دارویش را به دقت دنبال کند، برنامه‌هایی را که از نظر رواندرمانی به او داده شده عمل نماید، و مرتب در جلسات حاضر شود و غیره ولی نمی‌توان انتظار داشت که افکار خودآیند با بار سنگین عاطفی که به همراه دارند، خود به خود نیایند.وسواس گاهی با صرع همراهی دارد و لازم است در مراجعات اولیه از این نظر نیز مورد بررسی قرار گیرد.

 

زمان انتشار: يكشنبه 12 خرداد 1392 (5 سال قبل)
تعداد بازدید: ۱۳۳۸