مقدمه‌ای بر زوج درمانی

مقدمه‌ای بر زوج درمانی

متاسفانه تردیدی در این نیست که مشکلات زوجها به خصوص در سالهای اخیر به نحو قابل توجهی رو به تزاید است. نکته مهم اینست که تنها قسمتی از این مشکلات به مسایل پیرامونی چون مشکلات اقتصادی و غیره بر می‌گردد. در حقیقت درصد زیادی از این موارد نیز فی‌الواقع ناشی از مسایل اقتصادی نبوده و در اصل به مسایل بسیار عمیق‌تر بر می‌گردند.

ازدواج به عنوان قدیمی‌ترین و ریشه‌دارترین رسم در اجتماع انسانی در حقیقت با هدف برآورده شدن نیازهای انسانی چون گریز از تنهایی، بر آوردن نیازهای جنسی، پر کردن خلأ عاطفی، تولید مثل و استمرار نسل ایجاد شد لیکن در جامعه پیچیده‌ی امروزی این نهاد نیز عملکردی بس پیچیده‌تر یافته و تبدیل به منبع اصلی انتقال فرهنگ بین نسلها، هم‌فکری و هم‌اندیشی برنامه‌ریزی برای آینده، و بسیاری دیگر گشته است. ازدواج یکی از مقاطع مهم و سرنوشت‌ساز در زندگی هر فرد می‌باشد و تصمیم‌گیری و انتخاب درست در این زمینه می‌تواند زمینه‌ساز رشد و تعالی یک فرد یا عاملی برای تخریب و سقوط یک فرد باشد.

نکته مهم که در این زمینه قابل ذکر است و هیچگاه نباید مغفول قرار گیرد آن است که ازدواج یک قرارداد اجتماعی و یک تعهد حقوقی است که در قالب قوانین موجود در آن جامعه قابل تعریف و تبیین است. اهمیت این امر در آن است نباید ازدواج را تنها به یک راه حل محکمه‌پسند برای برآوردن نیازهای جنسی تقلیل داد یا آن را نتیجه طبیعی و سرانجام محتوم ارتباط عاطفی بین یک مرد و یک زن دانست. این امر به این معنی است باید بین کشش و هیجان جنسی و حتی عشق و علاقه بین مرد و زن و تصمیم به ازدواج توسط آن دو تمایز قائل شد. حقیقت این است که در بسیاری موارد وقتی ازدواج فقط بر مبنای کشش جنسی (که البته در جامعه ما غالبا کسی به آن معترف نیست) و حتی بر اساس علاقه میان زن و مرد تحقق می‌یابد، و نکات مهم و اساسی دیگر در آن مد نظر قرار نمی‌گیرد، امکان این که این چنین ازدواجی نهایتا با مشکلات عدیده مواجه شده و به شکست بیانجامد بسیار بالا است و این امر همان وضعیتی است که متاسفانه در حال حاضر در جامعه ما در جریان می‌باشد. مورد اول حاصل نگاه سنتی‌تر و مورد دوم نتیجه‌ی القائات فرهنگ غربی در جامعه‌ی ما بوده و متاسفانه این جامعه در حال گذار هنوز راه حل مناسبی برای این معضل، که از طرفی مبتنی بر فرهنگ و آداب و رسوم ما باشد و از طرف دیگر پاسخگوی جمعیت جوان و تحول‌خواه ما باشد، نیافته است.

آخرین آمار رسمی موجود از طلاق در جامعه ما مربوط به سال 1384 می‌باشد که معادل 15% گزارش شده و مشاهدات میدانی در سالهای اخیر رشد فزاینده‌ی آن را نشان می‌دهد گرچه آمار چندان دقیقی از آن در دست نیست. از آمارهای رسمی که بگذریم، همه‌ی ما شاهد آن هستیم که در حال حاضر کمتر فامیلی دیده می‌شود که حداقل یک مورد طلاق در آن نباشد. این در حالی است که در کمتر از 20 سال پیش طلاق به ندرت در خانواده‌ها وجود داشت. نکته بسیار مهم این است که هم‌اکنون بسیاری از خانواده‌هایی که در همان 20 سال پیش تشکیل شده‌اند، حالا و پس از گذشت 20 سال از عمر آن در شرف شکست قرار گرفته‌اند و این امر بی‌شک حکایت از یک بحران اجتماعی دارد که تا حال متاسفانه با آن فقط به صورت دستوری برخورد شده و هیچگونه تلاش پیگیر و مستمر برای یافتن ریشه‌های آن و برخورد فرهنگی با آن انجام نشده است.

در نبود آموزش‌های مؤثر و کارآمد در زمینه شناخت ویژگی‌های جنس مخالف و نحوه ارتباط مؤثر و روش‌های عملی برای حل مشکل، زن و مرد با خاطرات و آموخته‌های بر گرفته از خانواده اولیه خود در کنار هم قرار می‌گیرند. این آموخته‌ها غالبا با هم در تعارض قرار می‌گیرند و سرمنشأ چیزی می‌شود که امروزه از آن به اختلاف فرهنگی تعبیر می‌شود. از طرف دیگر اعتقادات رایجی در زمینه‌ی ازدواج و زندگی زناشویی در خانواده‌ها وجود دارد که بسیاری از آنها فی‌الواقع نادرست بوده و هیچگاه صحت آنها مورد آزمون قرار نگرفته است؛ با این حال این اعتقادات سینه به سینه و نسل به نسل منتقل شده و اثر مخرب خود را بر زندگی مشترک زوجها می‌گذارد. این اعتقادات به "افسانه‌های ازدواج" موسوم می‌باشند. تعداد زیادی از این افسانه‌ها وجود دارند و تعدادی از آنها بسیار هم رایج می‌باشند. مثل این که ازدواج می‌کنیم که خوشبخت شویم یا ازدواج می‌کنیم که مثل هم شویم یا ازدواج می‌کنیم تا من و تو ما شویم. از جانب دیگر بر اساس آنچه که در زندگی ما در خانواده اولیه رخ می‌دهد و نیز برداشتهای شخصی ما از زندگی زناشویی، الگوهایی در مورد این که خانواده بعدی ما چگونه باید باشد شکل می‌گیرد. بالاخره نوع ارتباط ما با والدین خود و نحوه عملکرد عاطفی خانواده اولیه ما نیز موجد نیازهای به جا یا نا به جای عاطفی در ما می‌گردد. این آموخته‌ها، این افسانه‌ها، این الگوها و این نیازها در ما انتظاراتی را نسبت به همسر خود پدید می‌آورد که در بسیاری از موارد قابل دسترسی نیست و نهایتا موجب سرخوردگی، پشیمانی، خشم و نهایتا طغیان در ما می‌شود و مسلما این طغیان بر اساس ویژگی‌های شخصیتی، خانوادگی و اقتصادی ما به اشکال مختلف بروز می‌یابد که علت مراجعه زوجها را تشکیل می‌دهد. مثل مشکلات ارتباطی، روابط مثلثی، خشونت، اعتیاد، مشکلات در ارتباط زناشویی و غیره. در تلاش برای بهبود وضعیت ارتباطی یک زوج اگر به این زمینه‌ها توجه نشده و فقط به شکایت اصلی پرداخته شود متاسفانه نتیجه مناسبی از درمان حاصل نخواهد شد. به طور نمونه می‌توان به پدر و مادری اشاره کرد که کودک خود را به دلیل بیش‌فعالی نزد پزشک می‌آورند ولی برسسی‌ها مؤید آن است که بچه دچار بیش‌فعالی نیست. در این مورد باید حتما روی این مسئله کار شود که انتظارات والدین از بچه چیست و این انتظارات تا چه حد معقول و قابل دسترسی است.

از مهم‌ترین عوامل تداوم زندگی خانوادگی می‌توان به وجود حدود و مرزهای روشن، احترام به حریم شخصی افراد، احترام به تصمیم و انتخاب اشخاص، مهارت در گفتگوی هدفمند، و عملکرد در زمان حال اشاره کرد.

نکته قابل ذکر و مهم دیگر مراجعه زوج و زمان آن است. غالبا با بروز مشکلات بین زن و مرد، زوج ترجیح می‌دهند در ابتدا خود برای بهبود وضعیت ارتباطی خود تلاش کنند. پس از آن روی به حکمیت داخل خانواده می‌آورند. اشکال این مسئله این است که این فرد حَکَم بالاخره نسبت به زوج بی‌طرف نیست. زوج در بسیاری از موارد زمانی به پزشک مراجعه می‌کنند که حتی قرار زمان مراجعه به محضر برای طلاق را هم گذاشته‌اند و فقط مراجعه می‌کنند که به خود و به دیگران بگویند ما هر کاری برای نجات زندگی مشترک خود کردیم و نشد. بدیهی است در این مرحله کار خیلی سخت‌تر است و امکان شکست در درمان نیز بالا می‌رود.

مشکل در ارتباط زناشویی نیز از مواردی است که غالبا مخفی نگاه داشته می‌شود و اغلب دوستان یا نزدیکانی مورد مشورت قرار می‌گیرند که خود نیز ممکن است زندگی زناشویی چندان درستی نداشته و توانایی ارائه الگویی مناسب در این زمینه را ندارند. متاسفانه آموزش‌ها در این زمینه بسیار قلیل و در حد صفر است و در بسیاری از زوجها، این مشکل به صورت هسته‌ای در می‌یاید که مشکلات دیگر به دور آن پیچیده شده و تبدیل به یک معضل بزرگ و ظاهرا غیر قابل حل می‌شود.

زمان انتشار: يكشنبه 12 خرداد 1392 (5 سال قبل)
تعداد بازدید: ۷۴۳